|
1-اولين موضوع براي پيشرفت هر كشوري خودباوري است و خودباوري يكي از پيامدهاي مثبت دين داري و خداباوري است. 2-در درجه ي دوم ايجاد امكانات و دادن خدمات مورد نياز جوانان براي تحقيق ،پژوهش و علم آموزي و در نتيجه جلوگيري از فرار مغزها است 3-تامين مالي تمامي خانواده ها و به خصوص تامين همه جانبه ي جوانان مخترع و پژوهشگر 4-دادن امتيازات خاص به افرادي كه در مسائل سياسي و اقتصادي و مذهبي حائز رتبه هاي برتر مسابقات تلويزيوني شده اند. 5-آگاهي بخشيدن به جوانان و نوجوانان از اسلام واقعي و حقيقي 6- آگاهي بخشيدن به جوانان در مورد تاريخ ايران طي مسابقات تاريخي 7-ساخت سري فيلم هاي تلويزيوني مبني بر ساده زيستن و نشان دادن نقش خداباوري در سالم زيستن و پيشرفت انسان و تكامل وي در همه ي جهت 8- مبارزه با ساخت فيلم هاي تجملگراي فعلي و دور از دين و مذهب و سنت ايراني و متمايل به فرهنگ غرب
در پست هاي قبل تنها به چند مورد از عواملي كه مانع پيشرفت انسان ميشوند اشاره شد اما آيا در قرآن نيز به اين مسئله اشاره اي شده است يا خير. البته بايد قبل از آن به اين نكته اشاره داشت كه انساني رشد دنيوي كاملي خواهد داشت كه رشد معنوي كاملتري دارد . آيات قرآن در رابطه با انسان رشد نيافته مهم ترین مانع انسان برای رشد وبالندگی اعراض از یاد خداست که مانعی برای رسیدن انسان به مقام قرب ومنزلت های والای معنوی وکمالات خداوندی است(اعراف ۱۷۶ و۱۷۵ ) پیروی از شیطان واطاعت وهمراهی با وی ویا پیروی از هوای نفس تجاوز گری (مطففین آیه ۱۵ و ۱۲) دنیا طلبی (اعراف ۱۷۶ ) شرک (زمر آیه ۳) گناه (مطففین آیه ۱۵ و عوامل رشد و بالندگی انسان عناصر و عواملی را كه برای رشد و تعالی انسان مطرح است از نگاه قرآن و نهجالبلاغه مورد بررسی قرار می گيرد. از جمله موارد رشد و بالندگی عبارتند از: علم و تفكر علم و دانش، تفكر و تعقل يكی از عوامل سازنده انسان به شمار می رود، قرآن كريم برای علم و آگاهی ارزش بسياری قايل است در ارزش علم و دانش همين بس كه نخستين آياتی كه بر پيامبر(ص) نازل شده است سخن از علم به ميان آمده است اگر كسی علم و آگاهی نداشته باشد نمی تواند تكليف الهی را بشناسد تا به اطاعت صحيح از آنها تن دردهد. كسی كه از دانش تهی باشد از كجا می تواند به هدف حيات خويش دست يابد تا در آن مسير گام بردارد خود قرآن علت سقوط بسياری از تبهكاران را عدم تعقل می داند. «و قالوا لَو كُنّا نسمع او نَعْقِل ما كُنّا في اصحابِ السَّعير» «و گفتند: اگر ما به سخنان آنان گوش می داديم يا تعقل می كرديم هرگز از ياران دوزخ نبوديم»آيه فوق از زبان دوزخيان نقل می كند كه ايشان در پاسخ به فرشتگان ميگويند اگر ما در دنيا دعوت رسولان را گوش داده بوديم و به آنها عمل می كرديم و يا پيامها و فرامينها و حق بودن خود رسولان را درست تعقل كرده بوديم هرگز از زمره گمراهان و دوزخيان نبوديم. پليدی و زشتی را خداوند مربوط به عدم تعقل و انديشه می داند، و افرادی كه نمی انديشند قرآن پليد می داند. «و يَجعل الرِّجْسَ علي الذَّين لايعقلون» «و پليدی را برای كسانی كه تعقل نمی كنند قرار می دهد» انگيزه قرآن از دعوت انسان به مطالعه و تفكر و آگاهی سطحی نيست كه منشأ اثری نباشد بلكه دعوتش اينست كه انسان هدفداری خلقت را دريابد كه جهان بيهوده خلق نشده است، دريابد كه جهان دارای خالقی است او ناظر به تمام اعمال و رفتار انسان است. ايمان و خداباوری: منظور از ايمان و خداباوری عبارت از اعتقاد قلبی به خدا و فرامين او همراه با تسليم در برابرش، ايمان غير از علم است چرا كه قرآن از كافرانی سخن می گويد كه با وجود علم و آگاهی به سوی كفر گرايش داشتند از جمله بايد از شيطان نام برد كه خدا را می شناخت به معاد هم اعتقاد داشت و می دانست كه انبياء از سوی خدا مبعوث شدهاند ولی با اين وجود قرآن او را كافر می داند. «اَبي و اسْتَكْبَر و كانَ من الكافرين» (ابا كرد و كبر ورزيد و از كافران بود.) يا فرعون و اطرافيان وی علم به وجود و علم به رسالت موسی داشتند ولی در برابر آن حضرت موضعگيری خصمانه می كردند حضرت موسی در خطاب به فرعون می گويد: تو می دانستی آنچه به من نازل شده از سوی خدای آسمانها و زمين است. «لقد عَلِمَتُ ما انزل هولاءِ اِلّا ربُّ السموات و الارض» به تحقيق شما می دانستید (آنچه ارائه شد) از جانب خداوند آسمان و زمين نازل شده است. «من كان يريد العِزَّه فِللهِ العِزَّهَ جمعياًاليه يَصْعَد الكَلِم و العمل الصالح يَرفَعُه» كسی كه خواهان عزت است (بايد از خدا بخواهد) چرا كه تمام عزت برای خداست، سخنان پاكيزه به سوی او صعود می كند و عمل صالح را بالا می برد. در پست قبل راه حل هايي ارائه شد كه تصميم داريم در اين قسمت به تشريح انها بپردازيم. اولين و مهمترين موضوع تحكيم خانواده است چرا كه خانواده مبناي شكل گيري هرگونه اخلاق و ارزش فردي و اجتماعي است. پس اگر فردي در خانواده به گونگه اي تربيت شود كه وطن و پيشرفت آن براي وي يكي از مهمترين ارزش ها تلقي شود به طور حتم هنگام ورود به جامعه فردي خواهد شد كه والاترين هدفش خدمت به جامعه است اما مشكل عمده و بزرك ايران امروز خانواده هاست .هر چند خانواده ها بر اساس ارزش هاي ديني سعي در تربيت فرزندان شايسته اي دارند اما نبايد اين موضوع را ناديده گرفت كه خانواده اي كه از طرف دولت در رفاه اقتصادي كامل قرار ميگيرد حامي دولت و كشور و وطن خواهد بود و اين نه تنها به تداوم حكومت و دولت مي انجامد بلكه كشور رو به پيشرفت و ترقي گام بر ميدارد . پس دولت بايد در اولين گام محاصره هاي اقتصادي و تورم را از بين ببرد به گونه اي كه تمام خانواده هاي ايراني ماهيانه از دولت به تعداد افراد خانوار مايحتاج زندگي را در حدي متناسب دريافت كند .به عبارتي ميتوان برنامه را با اختصاص دادن سرانه اي به عنوان سرانه ي خانوارها در جامعه و دولت اجرا كرد و از راه تامين خانواده ها از نظر بزرگترين مشكل يعني مشكل اقتصادي از آنها خواست تا حامي دولت و كشور باشند و در پيشرفت علمي كشور بكوشند. از پيامدهاي تامين مالي خانواده ها از طرف دولت به صورت ماهيانه و جدا از مستمري ميتوان به چندين مورد اشاره كرد: 1- با تامين نياز اقتصادي ،رشوه خواري، كم كاري، عدم ارائه خدمات مناسب و تمامي اختلالات اداري در كشور كاهش يافته و مردم با ميل و رغبت براي پيشرفت كشور تلاش ميكنند. 2- غرب گرايي و توجه به جهان غرب كاهش مي يابد و تمركز مردم براي پيشرفت و تكيه بر استعداد هاي خودي خواهد بود . 3- فرار مغزها كه شايع ترين و مهمترين عامل عقب ماندن و كند پيشروي كردن ايران امروز است از بين رفته و جوانان شايسته ايراني براي خدمت به كشور ميكشوند. با توجه به پيامد هاي اين عمل در صورت اجراي چنين طرحي در مدت زمان كوتاهي پيشرفت بي سابقه اي را شاهد خواهيم بود. مذهب یکی از مهم ترین عوامل پیشرفت و برداشتن موانع و سدها در مسیر این هدف است حال به چندین نکته در این باب اشاره میکنیم.
ايران امروز گرچه در مسير رشدو شكوفايي گام برميدارد اما بايد توجه داشت كه شكوفايي هر كشور و
![]() آنچه كه به وضوح رخ مي نمايد اين است كه عقايد مذهبي هر فرد بر افكار او وافكارش بر گفتار وي و گفتارش بر افكار وي تاثير ميگذارد و در نتيجه كردار وي تحت تاثير قرار خواهد گرفت آنچنان كه امروز مي بينيم جهان غرب از طريق رسانه هاي عمومي چون اينترنت ،ماهواره و ... دقيقا عقايد و باورهاي مذهبي جوانان كشور را هدف قرار داده .چرا كه گويا آنان سريع تر متوجه شده اند كه براي نابودي هر ملت بايد از ريشه جوانانش را خشكاند .حال به اين موضوع مي پردازيم كه چگونه جهان غرب مي تواند ما را از طريق تضعيف هويت مذهبي مان از پيشرفت علمي بازدارد ،چه عواملي و شرايطي تسريع كننده ي اين هجوم و حشيانه و واضح اند؟و مهم تر آنكه چگونه و از چه طريق ميتوان جوانان را از آماج حملات بي رحمانه و سياستمدارانه ي جهان غرب حفظ كرد. تحقيق و دراصل پاسخ ما به پرسش رياست جمهوري ،مبتني بر علائق نوجوانان و جوانان امروز و گرايشات ديني و مذهبي ،همچنين عوامل دور كننده ي آنها از پيشرفت و حتي علاقه مندي به اين جهت است . در اصل در مسير پاسخ به اين سوال و در مسير رسيدن به كليدهايي براي بازگشايي اين درهاي بسته ما با پرسش و پاسخ هاي متعددي از جوانان اطلاعاتي بدست آورده و با مطالعه ي آثاري چند از استادان مذهبي ،علمي و تاريخي چون استاد اصغر طاهر زاده ،استاد شهيد مرتضي مطهري ،دكتر علي شريعتي و با بهره گيري از تفسير الميزان به اهتمام استاد بزرگ علامه طباطبائي و ساير منابعي كه در پايان تحقيق ذكر شده اند توانسته ايم پاسخي مناسب و مطابق با نظر بسياري از جوانان هم وطنمان را در چندين صفحه گرد آوري كنم.اميد است با بررسي اين پرسش و تحليل راه كارهاي ارائه شده اسلامي حقيقي و ايراني جاويد را نظاره گر باشيم. ۱- چه عواملی ما را در مسیر پیشرفت و تعالی قرار میدهند ۲- راههای رسیدن به پیشرفت و تعالی همه جانبه چیست و چه موانعی ما را از دستیابی به این نقطه بلند باز می دارد ۳-چگونه میتوانیم موانع پیشرفت و تعالی را از سر راه خود برداریم تا به سرعت به سوی قله ها گام برداشته و در جایگاه رفیع در دنیای امروز قرار گیریم |
| ارسال نظر :: ارسال برای دوستان |

باور ما این است که در عرصه جهان چهره فاطمه علیهاالسلام محجوب است، نه تنها در جوامع منهای اسلام، بلکه در جامعه اسلامی، وای وای که چه میگوید حتی در جامعه شیعی ما، بیش از چهارده قرن از تاریخ حیات و ممات فاطمه علیهاالسلام میگذرد، با این همه آثار و نوشتهها در شان و موقعیت ایشان به این همه بحث و سخنرانی و مرثیهسرائی درباره او، هنوز تصویری درست از چهره حیات فاطمه علیهاالسلام در اذهان وجود ندارد. آنچه که دوستدارانش در اذهان دارند شبحهائی نامفهوم و مبهم از فاطمه علیهاالسلام است و نه چیزی بیشتر.
او حتی در میان طرفدارانش نیز غریب و ناشناخته است به گفته محقق، چهرهای است که در پشت مدح و ثنا و گریه دوستان محجوب مانده و فرصتی نیافتهاند که از حرکات و سکنات رفتار و مواضع او سر درآورند. بحثها اغلب در مورد مصیبتهای وارده بر فاطمه علیهاالسلام دور میزند، و کمتر از حقایق و جهات زندگی او.
- دوستدارانش او را زنی مظلومه و معصومه میشناسند، که البته فاطمه علیهاالسلام چنین بود.
- از گریههای ممتد و طولانی او پس از مرگ پدرش خبر دارند که البته او را گریهای بسیار بود.
- و از ناشناخته بودن قبر او سخن دارند که البته قبرش هنوز شناخته شده و معلوم نیست.
ولی از این نکته غافلند آن چه را که بیشتر سازنده شناخت رمز و راز مظلومه و مغضوبه بودن است، شناخت علل گریههای ممتد و طولانی اوست و دریافت راز مخفی بودن قبر اوست. از مبارزات فاطمه علیهاالسلام، از حقطلبیهای او از مشی سیاسی و اقتصادی او، از حیات احساسی و تعقلی او، از مقام معاونت او در رابطه با علی (علیهالسلام)، از شیوه کیفیت تربیت فرزندش، از خانهداری او، از همت و پشتکار او، از بیترسی و بی واهمگی او، از فریاد اعتراضش علیه ستمگریها، تجاوزها و ناحقیها، از تلاش او در هدایت زنان و ... کمتر سخن به میان میآید. در حالی که زمان ما به آگاهی از این مسائل بیشتر نیاز دارند تا به مسائل دیگر.
زنان ما نیاز دارند دریابند چگونه باید پیوندی بین عبادت و لذت ایجاد کرد، و چگونه در عین حضور اجتماعی باید به پوشش و عفاف خود عنایت داشت و چگونه میتوان در جو زمانی نامناسب هدف و هویت خود را فراموش نکرد. بحثها باید در این حدود دور زند.
جامعه زنان ما باید دریابند که ارزش تلاش مبارزاتی فاطمه علیهاالسلام کمتر از ارزش صلح حسن (علیهالسلام) و کمبهاتر از قیام حسین (علیهالسلام) نیست و اگر تصویری در اذهان، خلاف چنین باور است بدان خاطر است که هنوز ما در فاطمهشناسی ضعیفیم و هنوز ما را توان ارزیابی و تحلیل و مقایسه و بررسی ریشهها و عوامل پدید آوردنده یک نهضت و حرکت نیست.

در عین وجود نارسائیهائی این چنین، و با مواجهه با مشکلات و دشواریهائی که ما را در رساندن پیام فاطمه علیهاالسلام و مکتب او در عرصه ملی و بینالمللی است، ما با سد راهها و حایلسازیهای متعددی مواجهیم که از جمله آنها بمباران تبلیغاتی دشمنان اسلام است، تبلیغاتی که خصم درباره آن از سالهای سال قبل، به ویژه پس از جنگهای صلیبی درباره آن حساب شده، برنامهریزی کرده است.
برنامهریزیها به گونهای بوده است که در آن حذف نام فاطمه علیهاالسلام از صحنههای علم و عمل مطرح و مورد نظر بوده است. در دانشکدههای معارف و الهیات جهان و در محافلی که از خدمت ناچیز زن در عرصه جهان یاد میشود از فاطمه علیهاالسلام دختر پیامبر، اسم و خبری نیست و اگر هم باشد به گونهای مبهم و مسخ شده است.
ما امروز با دنیائی مواجهیم که از جرقهزنان غربی، نورافکنهایی ساختهاند و از زنی به نام ژاندارک، بتی پدید آوردهاند و کوشیدند با حماسهسازیها و شور آفرینیها، نام و یاد آن را زنده داشته و محبت آنها را در دلها بیافکنند - در قبال چنین وضعی در دنیای اسلام چه خبر است؟ از فاطمه علیهاالسلام چه سخنی در میان است؟ از زینب و کلثوم و سکینه چه حرف و بحث و مطلبی؟
در این گناه نارسائی، جوامع اسلامی تا چه حد شرکت دارند؟ سهم آنها در این کوتاهی و نارسائی به چه میزان است؟ آیا دستگاه تبلیغاتی و وسایل ارتباط جمعی آنها را در این جنبه گناهی نیست؟ آیا آنها به وظیفه اسلامی خود در این زمینه عمل کردهاند؟
کوتاهیهای آنان در این زمینه به گونهای است که گویی آنان دستگاه ارتباط جمعی و وسایل رادیو، تلویزیون خود با شرط همگامی با شیوه غرب از آنان خریداری کردهاند. و شاید به همین نظر است که در آنان جرئتی و همتی برای معرفی زنان نمونه به چشم نمیخورد و یا باید گفت افکار مسئولان و گروندگان آنها در حدی نیست که برای چنین اقداماتی ارزش قائل باشند و یا در سطحی نیستند که از حیات فاطمه علیهاالسلام و ابعاد زندگی او سر درآورده باشند.
سیده زنان بودن فاطمه علیهاالسلام و جنبه الگوئی او مورد قبول همه فرق مسلمین است، تنها مورد بحث شیعیان نیست، حال باید پرسید با چنین زمینه و اعتقادی درباره معرفی فاطمه علیهاالسلام چه کردهاند؟ چه بررسی و تحلیلی؟ چه ارائه تصویری از او؟ و کدام شیوه برای جا انداختن او به عنوان یک الگو و مدل؟ در دنیائی که غرب میکوشد هنر پیشهای معروف الحال را مدل و الگو معرفی کند و با سخن گفتن از وقار و حیاء و زیبائی و راه و مشیش دلها را واله و حیران او بسازد از فاطمه علیهاالسلام چه خبر؟ برای استقرار محبتش در دلها چه برنامهریزیهائی شد؟

نویسندگان در شان و مدح فاطمه علیهاالسلام سخنها گفتند، آثار و نوشتههایی از خود بر جای گذاردند که الحق باید گفت شکرالله ساعیهم. ولی جنبه تحلیل و نتیجهگیریها و درس آموزیها از بحث را بر عهده خوانندگان گذاردهاند و این مسألهای است که برای افراد نوپائی چون ما دشواری میآفریند، ما در آن درجه از فرصت و تعمق و تفکر نیستیم که بتوانیم در سایه بررسیها از حقایق سر درآوریم، عادت کردهایم که دیگران به ما درس بدهند و یا تصویرهائی درسآموز به ما ارائه دهند.
و البته کوتاهی عمر فاطمه علیهاالسلام، عدم ثبت همه وقایع حیاتش توسط تاریخ نگاران، و به دست نرسیدن همه آنچه را که تازه در مورد زندگیش ثبت شده سبب شدند که شناخت او کامل نباشد و نویسندگان تا حدودی از این بابت معذور باشند.
البته این نکته هم قابل ذکر است که دوستیهای نیاندیشیده و سعی افراطی در جا انداختن مسألهای که متکی به سند و استدلالی نیست، ذکر حقایق و مسلمات با تکیه به تعصبورزیها، و بد و ناسزاگوئی به خصم و نه تنها اثری مثبت بر جای نمیگذارد بلکه در مواردی نوعی سرخوردگی و وازدگی نسبت به گوینده و نویسنده پدید میآورد که حاصل آن مهجور ماندن از آشنائی با فاطمه علیهاالسلام است.

اعتقاد ما بر این است که تلاشی کامل و همه جانبه برای شناخت فاطمه علیهاالسلام و ابعاد حیات او لازم است، کاری که دیگران آن را عرضه و ارائه کرده و بیش و کم از عهده آن برآمدهاند. اما آنچه مهم است بیرون آوردن جنبههای حیات فاطمه علیهاالسلام از صورت تاریخی و قرار دادن آن در مقابل یک مکتب است، کاری که ما را شوق انجام دادن آن بود ولی عرضه و توان کافی برای آن نبود.
باید خطوط فکری فاطمه علیهاالسلام را از لا به لای تاریخ، از احادیث و سخنان حضرات معصومین، از گفتهها و سرودهها و مواضع ایشان استخراج کرد و به صورت یک طرح و یک دستورالعمل درآورد تا زنان ما بدانند چگونه باید عمل کرده و در شرایط گوناگون چگونه باید موضع بگیرند.
گام به گام زندگی را باید مورد بررسی و تحلیل قرار داد و یافتهها را به صورت درس عرضه کرد این واقعاً جای تأسف است که با وجود این همه مجالس و فاطمیهها و عزاداریها تلاش گویندگان و سرایندگان متوجه برانگیختن عواطف و گریستن و گریاندن باشد. این خواستهای معقول برای همه دوستداران فاطمه علیهاالسلام است که بدانند برای چگونه فردی گریه میکنند و فاطمه علیهاالسلام برای بشریت چه رهآورد ارزندهای داشت که اینک برای فقدانش آن همه اشک بریزیم. از خداوند برای وصول به چنین هدف تمنای توفقی و برای تلاشگران در این راه دعا میکنیم.
منبع:
کتاب در مکتب فاطمه علیهاالسلام، دکتر علی قائمی، فصل 27.
عوامل اصلى پيروزى را مى توان چنين برشمرد:
اول- اتحاد رزمندگان.
دوم- اطاعت از رهبرى.
سوم- وفادارى به فرمانده و امانت دارى نسبت به او.
چهارم- شرايط مناسب در داخل.
عوامل شكست درست معكوس عوامل پيروزى است، يعنى: تفرقه ى رزمندگان، سرپيچى از رهبرى، خيانت به فرمانده و نابسامانيهاى داخلى. مولا على "ع"، در سخنان زير، ياران خود را به باد نكوهش مى گيرد كه از مسئوليت جهاد شانه خالى كرده، و در نتيجه، موجب ناآرامى تمام قلمرو حاكميت او غير از پايتخت، "كوفه" گشته اند.
ماهى الا الكوفه اقبضها و ابسطها، ان لم تكونى الا انت تهب اعاصيرك فقبحك الله "و تمثل بقول الشاعر": "لعمر ابيك الخيريا عمرو اننى على و ضر من ذا الاناء قليل" "ثم قال عليه السلام:" اثبئت بسرا قد اطلع اليمن و انى و الله لا ظن ان هولاء القوم سيدالون منكم باجتماعهم على باطلهم و تفرقكم عن حقكم، و بمعصيتكم امامكم فى الحق و طاعتهم امامهم فى الباطل، و بادائهم الامانه الى صاحبهم و خيانتكم، و بصلاحهم فى بلادهم و فسادكم، فلو نتمنت احدكم على قعب لخيشيت ان يذهب بعلاقته،...
جز كوفه چه مانده است كه بر آن فرمانروائى كنم؟! اى كوفه! اگر تنها تو مانده اى كه همچنان گردبادهايت وزان است، خداوند ترا ويران كند! سپس اين شعر را خواند: 'اى عمرو! به جان پدر نازنينت از اين سفره جز اندك چربى چيزى براى من بر جاى نمانده است.' و آنگاه افزود: 'آگاهى يافتم كه "بسر بن ارطاه جلاد" بر يمن مسلط شده است. به خدا سوگند، كه من گمان مى كنم اين قوم به زودى بر شما چيره خواهند شد "و به جاى شما زمام حكومت را به دست خواهند گرفت." چه آنان بر سر باطل خود همراهند و شما در حق خويش پراكنده ايد. شما از گفته ى بر حق پيشواى خود سرپيچى مى كنيد و آنان از سخن نارواى رهبر خود پيروى مى كنند. آنان امانت را به صاحبانش باز مى گردانند و شما در امانت خيانت مى كنيد. آنان در ديار خود درستكارند و شما فساد و آشوب در پيش گرفته ايد. اگر به دست يكى از شما كاسه ى چوبينى بسپارم، بيم آن دارم كه دستگيره اش هم از دست برود.
بار خدايا! من اين جماعت را خسته كرده ام، آنان نيز مرا، من آنان را به ستوه آورده ام آنان نيز مرا، خداوندا! از آنان بهترى را به من عطا كن و بدتر از چو منى را نصيب آنان كن! بار الها! دلهاشا را آب كن، بدانسان كه نمك در آب حل مى شود. به خدا سوگند! دوست مى داشتم كه به جاى شما تنها هزار سوار از 'بنى فراس بن غنم'- كه در بزرگ منشى و اطاعت از رهبرى پرآوازه بودند- به همراهم بود. 'اگر به هنگام نياز، ايشان را فراخوانى، سوارانى چون ابرهاى تابستانى به سويت مى شتابند.' [ نهج البلاغه، خطبه ى 25. ]
حضرت آيت الله خامنه اي رهبر معظم انقلاب اسلامي در پيامي به مناسبت آغاز سال 1387، امسال را سال «نوآوري و شکوفايي» ناميدند و تصريح کردند: امسال بايد فضاي نوآوري، کشور را فرابگيرد و همه مسئولان خود را موظف بدانند با بهره گيري از امکانات مادي و معنوي، کارهاي نو و ابتکاري و راههاي ميان بر را در سايه مديريت صحيح، تدبير درست و حکمت در فعاليت کشور وارد کنند تا کام مردم از ثمره اين تلاش ها شيرين شود.
رهبر انقلاب اسلامي با اشاره به عيد سه گانه در طليعه بهار امسال، ميلاد نبي مکرم اسلام (ص) و حضرت امام صادق (ع) و عيد نوروز را به آحاد ملت ايران و همه ملتهايي که عيد نوروز را گرامي مي دارند، تبريک گفتند و با اشاره به چشم اندازها و اميدهاي بسيار روشن در سال 1387، افزودند: امسال نظام مقدس جمهوري اسلامي سي سالگي خود را که در راه دفاع از استقلال و عزت ملي و حرکت به سمت اعتلاي علمي و عملي گذشت، پشت سر مي گذارد که همه اين تلاشها در تاريخ ملت ايران برجسته و ماندگار خواهد ماند.
>
ايشان با اشاره به آغاز فعاليت مجلسي تازه نفس در سال جاري و همچنين فعاليت دولتي خدمتگزار، پرتلاش و خستگي ناپذير، همکاري و برنامه ريزي اين دو قوه را زمينه ساز انجام کارهاي بزرگ دانستند و تأکيد کردند: ما نمي توانيم آرام و معمولي حرکت کنيم، بلکه بايد با تلاشي مضاعف، جدي تر و با نهايت شتاب اما حساب شده، منظم و منضبط به جلو برويم و در عرصه داخلي و همچنين عرصه پيچيده بين المللي از تمام ظرفيت ها براي دست يابي به پيشرفتهاي بزرگ استفاده کنيم.
حضرت آيت الله خامنه اي، با تأکيد بر اينکه برنامه ريزي مدبرانه، شجاعانه و عزت مدارانه در عرصه سياست خارجي و موفقيت در اين عرصه در توفيقات داخل کشور نيز تأثيرگذار است خاطرنشان کردند: علاج ملت ايران در کسب اقتدار است و امروز خوشبختانه مسئولان کشور عزت ملي را کاملاً در نظر دارند و در مقابل زورگويي و زورگيري دشمن ايستاده اند.
ايشان همکاري کامل دولت و ملت و اتکاء به خداوند را زمينه ساز پيشروي در عرصه قدرت يابي ملت ايران و اقتدار روزافزون کشور به ويژه اقتدار معنوي و روحي برشمردند و تصريح کردند: يکي از دو انتظار من در سال 1387، نوآوري در بخشهاي مختلف و دستگاههاي گوناگون اجتماعي، اقتصادي و خدماتي کشور از جمله در ديپلماسي، حرکت به سمت علم و تحقيق، گسترش فرهنگ مطلوب در ارائه خدمات به همه قشرها به خصوص قشرهاي محروم، و در آباداني کشور است.
رهبر انقلاب اسلامي افزودند: انتظار دوم در سال جاري اين است که فعاليتهايي که در سالهاي گذشته انجام شده و کارهايي که دولت در سالهاي اخير انجام داده، به نتيجه و شکوفايي برسند و کام مردم از نتيجه اين فعاليتها و تلاشها شيرين شود بنابراين امسال را سال نوآوري و شکوفايي مي نامم.
حضرت آيت الله خامنه اي در بخش ديگري از سخنان خود، سال 86 را سالي مهم، پرحادثه و عزت آفرين براي ملت ايران دانستند و خاطرنشان کردند: در آغاز سال 86، ماجراي دستگيري ملوانهاي متجاوز بيگانه و سپس عفو و آزادي آنان، چهره اي مقتدر و عين حال بردبار و پرگذشت از ملت ايران به جهانيان ارائه کرد و در پايان اين سال نيز حضور پرشکوه و با عظمت مردم در انتخابات مجلس شوراي اسلامي، بار ديگر چهره پرصلابت و همراه با اقتدار ملت ايران و عزم جدي آنان براي درست اداره کردن کشور را نشان داد.
رهبر انقلاب اسلامي کارهاي با ارزش مسئولان اعم از دولت، مجلس و بخشهاي گوناگون و همچنين کارهاي بزرگ آحاد ملت به ويژه فعاليتهاي علمي مجموعه هاي دانشجويي و کاوشگر را از ديگر نقاط مثبت در سال 86 و زمينه ساز پيشرفت کشور برشمردند و افزودند: در کنار اين پيشرفتها، ضايعات، فقدانها و ناکامي هايي هم وجود داشت که آخرين آن حادثه تأسف بار فقدان عزيزان دانشجو در يک سانحه دلخراش بود اما به هر حال زندگي آميخته از شاديها و غمها، شيريني ها و تلخي ها است و مهم اين است که يک ملت بتواند در ميانه اين حوادث گوناگون هدف خود را در نظر داشته باشد و به سوي آن هدف گامهاي بلند بردارد.
<>>
حضرت آيت الله خامنه اي در پايان اظهار اميدواري کردند: ملت سرافراز ايران، سال جديد را با بهره گيري از نوآوريها و شکوفايي ها، به بهترين وجه با عزت، موفقيت، کاميابي، شادابي و با توان بيشتر به پايان برساند.
راوی
اینك زمین در سفر آسمانی خویش به عصر تاسوعا رسیده است و خورشید از امام اذن گرفته كه غروب كند . دیگر تا آن نبأ عظیم ، اندك فاصله ای بیش نمانده است و زمین و آسمان در انتظارند . فرات تشنه است و بیابان از فرات تشنه تر و امام از هر دو تشنه تر. فرات تشنه مشكهای اهل حرم است و بیابان تشنه خون امام و امام از هر دو تشنه تر است؛ اما نه آن تشنگی كه با آب سیراب شود... او سرچشمه تشنگی است ، و می دانی ، رازها را همه ، در خزانه مكتومی نهاده اند كه جز با مفتاح تشنگی گشوده نمی شود . امام سرچشمه راز است و بیابان طف ، عرصه ای كه مكنونات حجاب تكوین را بی پرده می نماید. مگر نه اینكه اینجا را عالم شهادت می نامند ؟ و مگر از این فاش تر هم می توان گفت؟
غروب تاسوعا نزدیك استو امام بر مدخل سراپرده راز، تكیه بر شمشیر زده و در ملكوت می نگرد . عمرسعد فرمان داده است :« یاخیل الله بر مركب ها سوار شوید ؛ بشارت باد شما را به بهشت !...» و آن گمگشتگان برهوت وهم، سپاه شیطان ، بر اسب ها نشسته اند تا به اردوی آل الله حمله برند، و هیاهوی آنان بادیه را سراسر از هول آكنده است. زینب كبری خود را به خیمه امام رساند و او را دید بر در خیمه، تكیه بر شمشیر زده ، چشم بر هم نهاده است. رسول الله آمده بود تا او را بشارت دیدار دهد . امام سربرداشت و به گنجینه دار عالم رنج نگریست : « رسول الله (ص) را به خواب دیدم كه می گفت : زود است كه به ما الحاق خواهی یافت .» ... و طور قلب زینب از این تجلی در خود فرو ریخت.
راوی
آل كسا در انتظار خامس خویشند ، تا روز بعثت به غروب عاشورا پایان گیرد و خورشید رحمت نبوی در افق خونین تاریخ غروب كند و شب آغاز شود... شب نقمتی كه درباطن رحمت حق پنهان بود؛ شبی دراز و دیجور؛ شب ظلمتی كه نور تنها از اختران امامت می گیرد، و چقدر این اختران از كره زمین دورند ! و ماییم اینجا ،بر این سفینه سرگردان آسمانی ، در سفری دراز و دشوار... در سفری هزار و چهارصد ساله . اختران نورند، نور مطلق ؛ این تویی كه اینجا ، بر كرانه آسمان ، در شب دریغ نور، و امانده ای و بال شكسته ، و جز سوسویی دور به تو نمی رسد . اما در باطن ، این نقمت نیز فرزند رحمتی است كه از میان رنج و خون پای بر سیاره زمین می نهد... سیاره رنج ! و این تویی اكنون، مسافر سفر بلند شب كه در اشتیاق روز، چشم به افق طلوع دوخته ای و انتظار می كشی . اگر شب نبودو اگرشب ، آن همه بلند و ژرف نبود ، این اشتیاق نبود. گل وجود آدمی خاك فقر است كه با اشك آمیخته اند و در كوره رنج پخته اند. زینب كبری گنجینه دار عالم رنج است . او را اینچنین بشناس ! او محمل گرانبارترین رنج هایی است كه در این مباركه نهفته : لقد خلقنا الانسان فی كبد. او وارث بیت الاحزان فاطمه است و بیت الاحزان قبله رنج آدمی است .
امام چون دریافت كه عمرسعد قصد دارد حمله را آغاز كند، عباس بن علی را فرستاد كه آن شب را از آنان مهلت بخواهد . عمرسعد پاسخی نگفت و ایستاد. « عمروبن حجاج زُبیدی » روی به آنان كرد و گفت :« سبحان الله ! والله اگر اینان از تركان و یا دیلمیان بودند و چنین می خواستند ، بی تردید می پذیرفتيم . اكنون چگونه رواست كه این مهلت را از خاندان محمد دریغ داریم ؟» مشهور است كه می گویند امام حسین (ع) به عباس بن علی فرموده است :« اگر می توانی ، یك امشبی را از آنان مهلت بگیر... خدا می داند كه من چقدر نماز را ، و كثرت دعا و استغفار را دوست می دارم .»
راوی
مگر امام را به این یك شب چه نیازی است كه اینچنین می گوید؟ كیست كه این راز را بر ما بگشاید؟... اصحاب عشق را رنجی عظیم در پیش است . پای بر مسلخ عشق نهادن ، گردن به تیغ جفا سپردن ، با خون كویر تشنه را سیراب كردن و ... دم بر نیاوردن ! اگر ناشئه لیل نباشد، این رنج عظیم را چگونه تاب می توان آورد؟ یا ایها المزمل ـ قم الیل ...ـ انا سنلقی علیك قولا ثقیلا. رسول نیز آن قول ثقیل برگرده قیام لیل نهاد . با این همه ، بار روحی بر آن جلوه اعظم خدا نیز سنگین می نشست . سَبحِ طویل روز ناشئه لیل می خواهد ، اگرنه ، انسان را كجا آن طاقت است كه این رنج عظیم را تحمل كند؟ اما چرا شب؟ و مگردر شب چه سرّی نهفته است كه درروز نیست و خراباتیان چگونه بر این راز آگاهی یافته اند؟ شب سراپرده راز و حرم سرّ عرفاست و رمز آن را بر لوح آسمانِ شب نگاشته اند ـ اگر بتوانی خواند. جلوه ملكوتی ایمان نوراست و با این چشم كه چشم اهل آسمان است ، زمین آسمان دیگری است كه به مصابیح وجود مؤمنین زینت یافته است. شب عرصه تجلای روح عارف است ، اگر چه روزها را مُظهِر غیر است و خود مخفی است ، و دراین صفت، عارف اختران را ماند.
امام ، نزدیك غروف آفتاب ، اصحاب خویش را گرد آورد تا با آنان سخن بگوید . حضرت علی بن الحسین ، با آن همه كه بیمار بوده است ، خود را به نزدیكی جمع یاران كشاند تا سخنان امام را بشنود:
« اما بعد... به راستی من نه اصحابی را بهتر و وفادارتر ازاصحاب خویش می شناسم و نه خانواده ای را كه بیش از خانواده ام بر بِرّ و نیكوكاری و حفظ پیوند خانوادگی استوار باشند. خداوند شما را از جانب من بهترین جزای خیر عنایت فرماید. آگاه باشید كه من پیمان خویش را از ذمه شما برداشتم و اذن دادم كه بروید و از این پس مرا بر گرده شما حقی نیست . اینك این شب است كه سر می رسد و شما را در حجاب خویش فرو می پوشد ؛ شب را شتر رهوار خویش بگیرید و پراكنده شوید كه این جماعت مرا می جویند و اگر بر من دست یابند ، به غیر من نپردازند.» سخن چو بدینجا رسید ، یاران را دل از دست رفت و به زبان اعتراض و اعتذار گفتند: «چرا برویم ؟ تا آنكه چند روزی بیش از تو زندگی كنیم ؟ نه ،خداوند این ننگ را ازما دور كند . كاش ما را صد جان بود كه همه را یكایك در راه تو می دادیم .» نخستین كسی كه بدین كلام ابتدا كرد عباس بن علی بود و دیگران از او پیروی كردند. امام روی به فرزندان مسلم كرد و آنان را رخصت داد كه بروند: « آیا شهادت پدرتان مسلم بن عقیل كافی نیست كه می خواهید مصیبتی دیگر نیز برآن بیفزایید؟» غَلَیان آتش درون زلزالی شد كه كوه های بلند را به لرزه انداخت و صخره های سخت را شكافت و راه آتش را باز كرد. مسلم بن عوسجه برپا ایستاده ، گفت:«یا بن رسول الله ! آیا ما آن كسانیم كه دست از تو برداریم و پیرامون تو را رها كنیم در هنگامه ای كه دشمن اینچنین تو را درمحاصره گرفته است ؟ مگر ما را در پیشگاه حق عذری در این كار باقی است ؟ نه ! والله تا آنگاه كه این نیزه را در سینه دشمن نشكسته ام و شمشیرم را بر فرق دشمن خرد نكرده ام ، دل از تو بر نخواهم كند و اگر مرا سلاحی نباشد ، با سنگ به جنگ آنان خواهم آمد تا با تو كشته شوم.» و « سعید بن عبدالله حنفی» به پا خاست و گفت :« قسم به ذات خداوند كه واگذارت نخواهیم كرد تا او بداند و ببیند كه ما حرمت پیامبرش را در حق تو كه فرزند و وصیّ او هستی ، حفظ كرده ایم . والله ، اگر بدانم كه كشته خواهم شد ، آنگاه جان دوباره خواهم یافت تا پیكرم را زنده بسوزانند و خاكسترم را برباد دهند و این كردار را هفتاد بار مكرر خواهند كرد تا از تو جدا شوم، دست از تو بر نخواهم داشت تا مرگ را در خدمت تو ملاقات كنم . و اگر اینچنین است، چرا الحال از شهادت در راه تو روی برتابم با آنكه جز یك بار كشته شدن بیش نیست و كرامتی جاودانه را نیز به دنبال دارد؟»
راوی
نازك دلی آزادگان چشمه ای زلال است كه از دل صخره ای سخت جوشد. دل مؤمن را كه می شناسی : مجمع اضداد است ، رحم و شدت را با هم دارد و رقت و صلابت را نیز با هم . زلزله ای كه در شانه های ستبرشان افتاده از غلیان آتش درون است؛ چشمه اشك نیز از كنار این آتش می جوشد كه این همه داغ است اماما ، مرا نیز با تو سخنی است كه اگر اذن می دهی بگویم:« من در صحرای كربلا نبوده ام و اكنون هزار وسیصد وچهل و چند سال از آن روز گذشته است. اما مگرنه اینكه آن صحرا بادیه هول ابتلائات است و هیچ كس را تا به بلای كربلا نیازموده اند از دنیا نخواهند برد؟ آنان را كه این لیاقت نیست رها كرده ام ، مرادم آن كسانند كه یا لیتنا كنا معكم گفته اند . پس بگذار مرا كه در جمع اصحاب تو بنشینم و سر در گریبان گریه فرو كنم .» خورشید سرخ تاسوعا در افق نخلستان های كرانه فرات غروب كرده است و زمین ملتهب كربلا را به ستاره جُدَی سپرده و مؤذن آسمانی اذن حضور داده است ودروازه های عالم قرب را گشوده ... زمین از دل ذرات به آسمان پیوسته است و نسیمی خنك از جانب شمال وزیدن گرفته ... و اصحاب ، نماز گریه می گزارند.
«سید بن طاووس» روایت كرده است كه در آن حال، «محمد بن بشیر حضرمی» را گفتند كه پسرت را در سر حدات مملكت ری به اسارت گرفته اند و او گفت :« عوض جان او و جان خویش ، از خالق ، جان ها خواهم گرفت . دوست نمی داشتم كه او را اسیر كنندو من بمانم .» ... یعنی چه خوب است كه اسیری او زمانی رخ نموده است كه من نیز دیری در جهان نخواهم پایید. امام كه مقال او شنید گفت :« خدایت رحمت كند ، من بیعت خویش را از تو برداشتم . برو و فرزند خویش را از اسارت برهان .» او جواب داد:« درندگان بیابان مرا زنده بدرند اگر از تو جدا شوم و تو را در غربت بگذارم و بگذرم؛ آنگاه خبرت را از شتر سواران راهگذر باز پرسم؟ نه هرگز اینچنین نخواهد شد!»
راوی
سفینه اجل به سرمنزل خویش رسیده است و این آخرین شبی است كه امام در سیاره زمین به سر می برد . سیاره زمین سفینه اجل است؛سفینه ای كه در دل بحر معلّق آسمان لایتناهی ، همسفر خورشید ، رو به سوی مستقر خویش دارد و مسافرانش را نیز ناخواسته با خود می برد. ای همسفر، نیك بنگر كه دركجایی!مباد كه از سر غفلت این سفینه اجل را مأمنی جاودان بینگاری و دراین توهم ، از سفرآسمانی خویش غافل شوی. نیك بنگر! فراز سرت آسمان است و زیر پایت سفینه ای كه در دریای حیرت به امان عشق رها شده است . این جاذبه عشق است كه او را با عنان توكل به خورشید بسته است و خورشید نیز در طواف شمسی دیگر است و آن شمس نیز در طواف شمسی دیگرو... و همه در طواف شمس الشموس عشق ، حسین بن علی (ع) ... مگرنه اینكه او خود مسافر این سفینه اجل است؟ یاران ! اینجا حیرتكده عقل است ... و تا «خود» باقی است ، این«حیرت» باقی است . پس كار را باید به «مِی» واگذاشت ؛ آن مِی كه تو را از «خویش» می رهاند و من وما را درمسلخ او به قتل می رساند . آه ! ان الله شاء ان یراك قتیلا.
گاه هست كه كس از «خویشتن » رسته ، اما هنوز در بند «تن خویش » است ... تن هم كه مقهور دهر است. آنگاه از دهر می نالد كه :
یا دهر اف لك من خلیل
كم لك بالاشراق و الاصیل
من صاحب او طالب قتیل
و الدهر لا یقنع بالبدیل
و انما الامر الی الجلیل
و كل حی سالك السبیل
این آوای حسین است كه ازخیمه همسایه می آید ، آنجا كه «جون» شمشیر او را برای پیكار فردا صیقل می دهد. شعر و شمشیر؟ عشق و پیكار؟ آری ! شعر و شمشیر ، عشق و پیكار . این حسین است ، سر سلسله عشاق، كه عَلَم جنگ برداشته است تا خون خویش را همچون كهكشانی از نور بر آسمان دنیا بپاشد و راه قبله را به قبله جویان بنمایاند. آنجا كه قبله نیز در سیطره حرامیان خون ریز است، عشاق را جز این چاره ای نیست. شعر نیز ترنم موزون آن مستی و بیخودی است و شاعر تا از خویش نرهد ، شعرش شعر نخواهد شد .شعر،تا شاعر از خویش نرسته است ،حدیث نفس است و اگر شاعر از خود رها شود، حدیث عشق است، پس نه عجب اگر شعر و شمشیر و عشق و پیكار با هم جمع شود... كه كار عشق ، یاران ، لاجرم كربلایی است . پس دیگر سخن از منصور و بایزید و جنید و فلان و بهمان مگو كه عشاق حقیقی ، تذكره الاولیا را بر خیابان های خرمشهر و آبادان و سوسنگرد و بر دشت های پرشقایق خوزستان و بر سفیدی برف های ارتفاعات بلند كردستان باخون می نویسند ، با خون.
راز قربت را ، یاران ، در قربانگاه بر سرهای بریده فاش می كنند و میان ما و حسین همین خون فاصله است . میان حسین و یار نیز همان خون فاصله بود و جز خون ... بگذار بگویم كه طلسم شیطان ترس از مرگ است و این طلسم نیز جز در میدان جنگ نمی شكند . مردان حق را خوفی از غیر خدا نیست و این سخن را اگر در میدان كربلایی جنگ نیازمایند، چیست جز لعقی بر زبان؟... اما ای دهر! اگر رسم بر این است كه صبر را جز در برابر رنج نمی بخشند و رضای او نیز در صبر است ، پس این سرِ ما و تیغِ جفای تو... شمر بن ذی الجوشن را بیاور و بر سینه ما بنشان تا سرمان را ازقفا ببرد و زینب رانیز بدین تماشاگه راز بكشان. دیگر، آنان كه مانده اند همه اصحاب عاشورایی امامند و اینان را من دون الله هیچ پیوندی با دنیا نیست ؛ واگر بود، با آن سخن كه امام فرمود ، بریده شد و از آن پس ، دیگر هیچ حجابی آنان را از خدا نمی پوشاند . امام فرموده بود:« شب را شتر رهواری برگیرید و پراكنده شوید » ، نه برای آنكه آنان را در رنج اندازد ،بل تا آنان دل به مرگ بسپارند و اینچنین ، دیگر هیچ پیوندی من دون الله بین آنان و دنیا باقی نماند ؛ كه اگر پیوندها بریده شد، حجاب ها نیز دریده خواهد شد. وای همسفران معراج حسین ، چه مبارك شبی است! تا اینجا جبرائیل را نیز در التزام ركاب داشتید، اما از این پس... بال د سُبُحاتی گشوده اید كه جبرائیل را نیز در آن بار نمی دهند. شما برگزیدگان دشوارترین ابتلائات تاریخ خلقت انسانید و از این است كه حسین شما را به همسفری درمعراج خویشتن پذیرفته است . راز این شب را كسی خواهد گشود كه بال در بال شما بیفكند و این عطیه را جز به كبوتران حرم انس نبخشیده اند . كیانند این كبوتران حرم انس؟ چگونه است كه سینه هایتان نمی شكافد و قلب هایتان تاب این حالات ناب را می آورد و از هم نمی درد؟ اگر نمی دانستم كه «كلام»چیست ، می خواستم ازشما كه ما را باز گویید ازآنچه در این شب بر شما رفته است ،ای غوطه ورانِ سبحاتِ جلال !... ای مستانِ جبروتی ، ای حاجبین سراپرده های انس، ای قبله دارانِ دایره طواف ! ای... چه بگویم ؟ یا لیتنی كنت معكم . اما كلام را برای بیان این رازها نیافریده اند و مفتاح این گنجینه راز ، سكوت است نه كلام.
در ساعات آغاز شب ، «نافع بن هلال» كه به پاسداری ازحرم خیمه ها ایستاده بود ، امام را دید كه در تاریكی ازخیمه ها دور می شود. اوكه آمده بود تا پستی ها و بلندی های زمین پیرامون خیمه گاه را بسنجد، دست نافع كه را شتاب زده خود را به او رسانده بود در دست گرفت و فرمود:« والله امشب همان شب میعاد تخلف ناپذیر است. آیا نمی خواهی در دل شب به درة میان این دو كوه پناهنده شوی و خود را از مرگ برهانی ؟ » امام بار دیگر نافع بن هلال را آزموده بود، نه برای آنكه از حال دل او خبر بگیرد ، بل تا او را به مرز یقین بكشاند و از شرك و شك و خوف برهاند.
راوی
الماس اگر چه از همه جوهرها شفاف تر است ، سخت تر نیز هست . ماندن در صف اصحاب عاشورایی امام عشق تنها با یقین مطلق ممكن است ... و ای دل! تو را نیز از این سنت لایتغیر خلقت گریزی نیست . نپندار كه تنها عاشوراییان را بدان بالا آزموده اند و لاغیر... صحرای بلا به وسعت همه تاریخ است .
نافع بن هلال خود را به پاهای امام انداخت و گفت :« مادرم بر من بگرید! من این شمشیر را به هزار درهم خریده ام ، آن اسب را نیز به هزار درهم دیگر . قسم به آن خدایی كه با حب شما برمن منت نهاده است، بین من و شما جدایی نخواهد افتاد مگر آنوقت كه این شمشیر كُند شود و آن اسب خسته .» از نافع بن هلال روایت كرده اند كه گفته است: « آنگاه امام بازگشت و به خیمه زینب كبری رفت و من نگاهبانی می دادم و شنیدم كه زینب كبری می گوید: برادر، آیا اصحاب خویش را آزموده ای ! مبادا هنگام دشواری دست از تو بردارند و در میان دشمن تنهایت بگذارند ! ... و امام در پاسخ او فرمود: والله آنان را آزموده ام و نیافتم در آنان جز جنگجویانی دلاور و استوار كه با مرگ در راه من آنچنان انس گرفته اند كه طفلی به پستان های مادرش .» امام عشق ، خود یارانش را اینچنین ستوده است :« جنگجویانی دلاور و استوار كه با مرگ در راه حق آنچنان انس گرفته اند كه طفلی به پستان های مادرش .»
راوی
صحرای بلا به وسعت تاریخ است و كار به یك یا لیتنی كنت معكم ختم نمی شود . اگر مرد میدان صداقتی ، نیك در خویش بنگر كه تو را نیز با مرگ انسی این گونه هست یا خیر! اگر هست كه هیچ ، تو نیز از قبله داران دایره طوافی ، و اگر نه ... دیگر به جای آنكه با زبان «زیارت عاشورا» بخوانی ، در خیل اصحاب آخرالزمانی حسین با دل به زیارت عاشورا برو . «ضحاك بن عبدالله مشرقی » را كه می شناسی ! عصر عاشورا از جبهه حق گریخت بعد از آنكه صبح تا شام را در ركاب امام شمشیر زده بود. خوف ،فرزند شك است و شك ، زاییده شرك و این هرسه ، خوف و شك و شرك ، راهزنان طریق حقند... كه اگر با مرگ انس نگیری ، خوف ، راهِ تو را خواهد زد و امام را در صحرای بلا رها خواهی كرد. شب هر چه در خویش عمیق ترمی شود، اختران را نیز جلوه ای بیشتر می بخشد و این ، سرالاسرار شب زنده داران است . اگر ناشئه لیل نباشد، رنج عظیم روز را چگونه تاب آوریم ؟
حضرت علی اكبر با پنجاه تن از یاران برای آخرین بار راه فرات را گشودند و با چند مشكی آب بازگشتند . یاران غسل شهادت كردند و وضو ساختند و به نماز وداع ایستادند.
راوی
و آن خیمه و خرگاه، كهكشانی شد كه از آن پس ، آن را«مطاف عشق» می خوانند.